شمس الدين حافظ
71
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
10 - عهد ازل دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما * چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما ؟ ما مريدان روى سوى قبله چون آريم چون ؟ * روى سوى خانهى خَمّار دارد پير ما ! در خرابات طريقت ما به هم منزل شويم * كاينچنين رفتهست در عهد ازل تقدير ما عقل اگر داند كه دل در بند زلفش چون خوش است * عاقلان ديوانه گردند از پى زنجير ما روى خوبت آيتى از لطف بر ما كشف كرد * زان زمان جز لطف و خوبى نيست در تفسير ما با دل سنگينت آيا هيچ در گيرد شبى * آه آتشناك و سوز سينهى شبگير ما ؟ تير آه ما ز گردون بگذرد حافظ ، خموش * رحم كن بر جان خود ، پرهيز كن از تير ما 1 - پير ما ، ديشب از مسجد به سوى ميخانه آمد . ياران همراه و همدل ! پس از اين چارهى كار ما چيست ؟ [ پرسش ، از نوع انكارى و مقصود آن است كه پس از اين تكليف ما روشن است : بايد به پير خود اقتدا كنيم و به سوى ميخانه برويم . ] 2 - هنگامى كه پير ما به سوى خانهى مىفروش علاقه نشان مىدهد ، ما كه مريد او هستيم ، چگونه مىتوانيم به سوى قبلهى كعبه روى آوريم ؟ 3 - ( ما به راه ديگرى نمىتوانيم برويم ، بنابراين ) در وادى سير و سلوك ، ما در يك منزل فرودمىآييم و همنشين مىشويم . زيرا كه تقدير ما از ازل چنين بوده است . 4 - اگر خردمندان بدانند كه دل ما در زنجير و بند زلف يار چه قدر خوش است ، آنان نيز عقل را رها مىكنند و ديوانه مىشوند تا به زنجير ما ( زنجير زلف يار كه ما در آن گرفتاريم ) بپيوندند ! 5 - چهرهى زيباى تو ، نشانه و نمادى از لطف و زيبايى را بر ما آشكار كرده ، از آن است كه در شعر و سخن و تفسير ما جز زيبايى چيزى نمىتوان يافت . 6 - آيا آه آتشين و سوزى كه سحرگاهان در سينهى ما مىنشيند ، يك شب در دل سنگ تو اثر خواهد كرد ؟ 7 - اى حافظ ! خاموش باش ( و اسرار را فاش مكن ) زيرا كه آه ما مثل تيرى حتى از آسمان هم مىگذرد و آن را مىشكافد . بر جان خود رحم و از تير آه ما پرهيز كن ! [ در نسخهى خانلرى ، دو بيت ديگر نيز پيش از آخرين بيت اين غزل وجود دارد :